قالیباف:محلل تسلیم تدریجی یا ابزار حذف جمهوری اسلامی بدون خون ریزی
اگر با نگاهی تیزبین و هوشمندانه به روزهای آغازین ریاستجمهوری دونالد ترامپ در سال ۲۰۱۶ و سپس به دوره جدید ریاست او نظر بیندازیم، همانطور که بارها در گفتگوهایمان به آن اشاره کردیم، الگوی رویدادهای این روزهای اخیر در تعاملات ترامپ با جمهوری اسلامی به وضوح قابل مشاهده است.
از همان روزهای اول، با وجود همه تأخیرها، سردرگمیها و لافزنیهای مزدوران جمهوری اسلامی، روشن بود که هیچ مذاکرهای، هیچ شرط و شروطی جز تسلیم کامل و نهایی جمهوری اسلامی وجود ندارد. بر اساس تجربیات تلخ سالهای گذشته و سابقه تاریخی مانند کودتای ۲۸ مرداد، آمریکا و ترامپ تحت هیچ شرایطی به طور علنی از ولایتعهد رضا پهلوی حمایت نخواهند کرد یا سخنی در این باره نخواهند گفت.
جنگ ۱۲ روزه و حملات کوبنده آمریکا، مقدمهای برای برچیدن رژیم جمهوری اسلامی بود. این حملات چنان نفس رژیم را گرفتند و راه تنفس آن را بستند که عملاً آن را خفه کردند. ورود مستقیم لشکر آمریکا به خاک ایران و بازگشت رضا پهلوی، به احتمال بسیار بالا به جنگی خانمانسوز و کشتار صدها هزار ایرانی بیگناه منجر میشد؛ همانطور که خود رژیم با قتل عام ۴۲ هزار جوان غیور ایران، وحشیگریاش را به نمایش گذاشت.
آمریکا و رئیسجمهور ترامپ فقط و فقط یک هدف داشتند و آن تسلیم بیقیدوشرط و کامل جمهوری اسلامی بود. این فرآیند با کشتن خامنهای و مزدوران کلیدی سپاه پاسداران آغاز شد و با امضای تفاهمنامه در پاریس به نقطه اوج خود رسید.
به قول مثل معروف: «شغال بیشه مازندران را سگ مازندرانی میگیرد». آمریکا به یک نیروی داخلی کارآمد و «طعمهکار» نیاز داشت تا بساط جمهوری اسلامی را با حداقل خسارت و هزینه جمع کند و شغالهای خونخوار پنجاه سال اخیر را به زبالهدان تاریخ بیندازد.
البته این کار نه آسان است و نه فوری، اما آغاز شده و در حال ادامه است. زیر و رو کردن و برچیدن یک سامانه ۵۰ ساله اسلامی، کاری پیچیده، زمانبر و پرچالش است، ولی مسیر آن هموارتر شده و روندش جریان دارد
تحلیل استراتژی ترامپ در خاورمیانه (دوره دوم، ۲۰۲۵–
استراتژی دونالد ترامپ در خاورمیانه طی دوره دوم ریاستجمهوریاش، ترکیبی از رویکرد معاملهمحور، فشار حداکثری، استفاده گزینشی از قدرت نظامی و تمرکز بر اقتصاد و عادیسازی روابط است. این سیاستها که ریشه در تجربههای دوره اول ریاستجمهوری او دارند، با توجه به شرایط جدید منطقهای مانند جنگ غزه، تنشهای ایران و رقابت با چین، دچار تحول شدهاند. ترامپ دیگر خاورمیانه را میدان اصلی درگیری نظامی آمریکا نمیداند، بلکه آن را منطقهای برای ثبات اقتصادی، بازدارندگی و همکاری با متحدان تعریف میکند.
اصول اصلی استراتژی ترامپ
- کاهش حضور نظامی پرهزینه و گسترده، اما حفظ توانایی اقدام قاطع و سریع. با توجه به اینکه آمریکا صادرکننده انرژی شده، وابستگی به نفت خلیج فارس کمتر شده اما امنیت مسیرهای دریایی همچنان اهمیت دارد.
- استفاده از تهدید نظامی، تحریمهای شدید و دیپلماسی شخصی برای کسب امتیاز1.
گسترش پیمانهای ابراهیم برای ادغام اسرائیل در منطقه عربی و ایجاد جبهه اقتصادی2-امنیتی علیه ایران.
- کشورهای خلیج باید نقش بیشتری در امنیت و بازسازی منطقه (مانند غزه وسوریه)3 ایفا کنند.
ابعاد کلیدی استراتژی
الف) ایران: فشار حداکثری و ترکیب تهدید و مذاکره
ترامپ سیاست خروج از برجام را احیا کرد و با تحریمهای شدید و حملات نظامی (مانند عملیاتهای ۲۰۲۵-۲۰۲۶ علیه تأسیسات هستهای و نظامی ایران) پیش رفت. این اقدامات با حمایت اسرائیل، رژیم ایران را تضعیف و اعتراضات داخلی را تشدید کرد. هدف ترامپ یا تسلیم کامل ایران یا توافقی قویتر از برجام بود که محدودیتهای بیشتری بر برنامه هستهای، موشکی و حمایت از گروههای نیابتی اعمال کند. مذاکرات با میانجیگری پاکستان به تفاهمهایی مانند بازگشایی تنگه هرمز و کاهش تنش منجر شد، اما ترامپ همواره تهدید به حملات مجدد میکرد. این رویکرد به «مذاکره با بمب» معروف شد؛ یعنی ترکیب تهدید نظامی و فرصت دیپلماتیک.
ب) اسرائیل و فلسطین: حمایت کامل از اسرائیل و طرح معامله غزه
- حمایت بیقید و شرط از اسرائیل در جنگ غزه و لبنان.
- پیشنهاد تصاحب غزه توسط آمریکا، جابهجایی جمعیت و تبدیل آن به منطقهای توسعهیافته.
- آتشبس اکتبر ۲۰۲۵ و طرح بازسازی غزه با مشارکت کشورهای عربی و هیئت صلح.
- تلاش برای گسترش پیمان ابراهیم به عربستان و دیگر کشورها، مشروط به اصلاحات فلسطینی و عادیسازی روابط.
این رویکرد، فلسطینیها را بازنده میداند و تمرکز اصلی بر امنیت اسرائیل و رونق اقتصادی منطقه است.
ج) کشورهای خلیج و عربی: همکاری اقتصادی و امنیتی
- قراردادهای بزرگ سرمایهگذاری با عربستان و امارات.
- فروش تسلیحات و فناوریهای پیشرفته.
- تشویق عربستان به رهبری بازسازی غزه و سوریه در مقابل تضمینهای امنیتی آمریکا.
د) سوریه، یمن و سایر نقاط
- رویکرد عملگرایانه به سوریه پس از اسد، رفع تدریجی تحریمها و تعامل با دولت موقت.
- حملات به حوثیها برای تأمین امنیت کشتیرانی.
دستاوردها تا ژوئن ۲۰۲۶
- آتشبس در غزه و لبنان.
- آسیب جدی به برنامه هستهای و نظامی ایران.
- قراردادهای اقتصادی بزرگ با کشورهای خلیج.
- کاهش حملات حوثیها به کشتیرانی.
- گسترش نسبی پیمان ابراهیم و تشکیل هیئت صلح منطقهای.
چالشها و انتقادها
- نوسان و غیرقابل پیشبینی بودن تصمیمات ترامپ؛ برخی آن را ضعف و برخی تاکتیک فشار میدانند.
- بیتوجهی به حقوق بشر و دموکراسی؛ اولویت با منافع و ثبات است.
- ریسک تشدید درگیریها؛ حملات به ایران میتوانست به جنگ گستردهتر منجر شود.
- رقابت چین؛ کاهش حضور آمریکا ممکن است به نفع چین تمام شود.
- پیامدهای انسانی؛ تلفات در ایران، ویرانی غزه و انتقادهای بینالمللی.
پیامدها و چشمانداز
استراتژی ترامپ خاورمیانه را به سمت رویکردی واقعگرایانه و اقتصادی سوق داده است: کاهش جنگهای طولانی آمریکا و افزایش معاملات با قدرتهای منطقهای. اگر این سیاست موفق شود، میتواند به عادیسازی گسترده، مهار ایران و رونق اقتصادی منجر شود. اما پایداری آن به اجرای توافقها، ثبات داخلی کشورها و مدیریت ریسکهای امنیتی بستگی دارد. نسبت به دوره اول، این استراتژی پختهتر و منعطفتر است، اما موفقیت نهایی آن به واکنش ایران، همکاری عربستان و تحولات داخلی آمریکا وابسته است.
تحلیل چندجانبه و واقعبینانه نقش قالیباف و مقایسه با السیسی و گورباچف
نقش محمدباقر قالیباف در تحولات اخیر ایران و مذاکرات بینالمللی، بهویژه تفاهمنامه پاریس، موضوع بحثهای فراوانی بوده است. او به عنوان چهرهای عملگرا و دارای سابقه امنیتی، در شرایطی حساس وارد میدان شد و توانست با طرفهای غربی به توافقهایی برسد که هدف اصلی آن مدیریت گذار و جلوگیری از فروپاشی ناگهانی و خونین نظام بود.
۱. نقش قالیباف در مذاکرات و تفاهمنامه پاریس
حضور او در کنار مقامات غربی، بهویژه جیدی ونس، نشانهای از پذیرش او به عنوان یک بازیگر کلیدی در مذاکرات و تفاهمنامه بوده است. این موضوع میتواند نشاندهنده تغییر رویکرد غرب نسبت به برخی چهرههای سیاسی ایران باشد و همچنین بیانگر تلاش برای مدیریت گذار بدون ایجاد بحران یا فروپاشی ناگهانی است. رفتار رسانهای قالیباف نیز میتواند بخشی از راهبرد کنترل افکار عمومی و کاهش حساسیتها نسبت به این تحولات باشد. در مجموع، نقش او را میتوان به عنوان واسطهای برای عبور تدریجی از وضعیت پیشین و جلوگیری از بیثباتی گسترده ارزیابی کرد.
۲. مقایسه با السیسی و گورباچف
- السیسی پس از سرنگونی اخوانالمسلمین، با سرکوب و همکاری با غرب، ثبات را به مصر بازگرداند. او نظامیای عملگرا بود که اصلاحات محدودی انجام داد. قالیباف نیز سابقه نظامی و امنیتی دارد، اما ساختار قدرت در ایران بسیار پیچیدهتر است و فشارهای داخلی و خارجی بیشتری وجود دارد. احتمالاً قالیباف نیز به دنبال حفظ نظام با اصلاحات حداقلی و کنترلشده است.
- گورباچف با اصلاحات خود، ناخواسته زمینه فروپاشی شوروی را فراهم کرد. برخی قالیباف را «گورباچف ایرانی» میدانند، اما تفاوت اساسی اینجاست که گورباچف ایدئالیست و اصلاحطلب واقعی بود، در حالی که قالیباف بیشتر به حفظ ساختار قدرت و مدیریت گذار فکر میکند و اصلاحات او بیشتر جنبه تاکتیکی دارد تا استراتژیک.
۳. چشمانداز آینده و هشدارها
نقش آمریکا و اروپا در این دوره گذار، تسهیلکننده بازسازی و حرکت به سمت آزادی و دموکراسی تدریجی است. اما خطر بازتولید نیروهای فرصتطلب، مذهبیون افراطی، و روشنفکران قلابی همچنان وجود دارد. مردم ایران باید هوشیار باشند و اجازه ندهند این عناصر دوباره بر سرنوشت کشور مسلط شوند. آموزش سیاسی، انتخابات آزاد و رفراندوم میتواند زمینهساز بازگشت ایران به جایگاه شایستهاش در جهان باشد.
جمعبندی
قیاس قالیباف با السیسی و گورباچف، هرچند از برخی جهات قابل بررسی است، اما تفاوتهای بنیادین در شخصیت، اهداف و ساختار قدرت وجود دارد. قالیباف بیش از آنکه اصلاحطلب یا ایدئالیست باشد، یک مدیر گذار و ابزار حفظ ساختار است. آینده ایران به هوشیاری مردم و استفاده از فرصتهای گذار بستگی دارد
این دیدگاه بر اهمیت اصول بنیادین سکولاریسم و حقوق بشر در جامعه ایران تأکید دارد و محور وحدت ملی را به عنوان عامل اصلی همبستگی مطرح میکند. این رویکرد میتواند زمینهساز ایجاد جامعهای فراگیر، متنوع و مبتنی بر احترام به حقوق فردی و جمعی باشد. تأکید بر وحدت ملی در کنار رعایت حقوق بشر و سکولاریسم، میتواند به کاهش تنشهای قومی، مذهبی و سیاسی کمک کند و مسیر توسعه پایدار و دموکراتیک را هموار سازد.
نقش تسهیل گر رضا پهلوی با توجه به جایگاه نمادین رضا پهلوی، وی میتواند نقش مهمی در تسهیل فرآیند گذار ایفا کند، مشروط بر آنکه این فرآیند با مشارکت گسترده نیروهای داخل کشور، دیاسپورا و حمایت بینالمللی همراه باشد.
- تجربه تلخ انقلاب ۱۳۵۷ و فریبهای ایدئولوژیک باید همواره مدنظر قرار گیرد تا از بازتولید ساختارهای اقتدارگرا جلوگیری شود.
هرگونه توافق یا معامله بینالمللی باید با تضمینهای روشن در حوزه حقوق بشر و نظارت بینالمللی همراه باشد تا از شکلگیری «رژیم. » جلوگیری شود.
برنامه انتقال قدرت رضا پهلوی تحت عنوان «پروژه شکوفایی ایران» یکی از جامعترین و ساختارمندترین نقشههای راه برای دوران گذار پس از فروپاشی جمهوری اسلامی است. این برنامه با تکیه بر تجربه تاریخی، تحلیل ریسکهای انتقال قدرت و بهرهگیری از تخصص جمعی، تلاش میکند از تکرار اشتباهات انقلاب ۵۷ و سناریوهای پرهزینهای مانند عراق ۲۰۰۳ جلوگیری کند..
نکات کلیدی تحلیل:
- رضا پهلوی تأکید دارد که نقش او صرفاً هدایتگر و موقت است و هدف نهایی، انتقال قدرت به مردم از طریق رفراندوم و انتخابات آزاد است. این موضوع، نگرانیها درباره بازتولید دیکتاتوری را تا حدی کاهش میدهد، اما همچنان برخی منتقدان نسبت به تمرکز قدرت اولیه هشدار میدهند.
- ابطال قانون اساسی جمهوری اسلامی و حفظ قوانین غیرایدئولوژیک، به همراه حذف نهادهای ایدئولوژیک (مانند سپاه و شورای نگهبان)، رویکردی عملگرایانه برای حفظ ثبات و جلوگیری از فروپاشی خدمات حیاتی است.
- تقسیم قدرت بین سه نهاد (خیزش ملی، دولت گذار، دیوان گذار) با کارکردهای مقننه، مجریه و قضائیه، از تمرکز قدرت جلوگیری میکند و امکان نظارت متقابل را فراهم میسازد.
- تعیین فاز اضطراری، تثبیت و بلندمدت، با جدول زمانی مشخص برای رفراندوم، انتخابات مجلس مؤسسان و تدوین قانون اساسی جدید، از نقاط قوت برنامه است.
- اتمرکز بر بازگشت ثروت عمومی، جذب سرمایه خارجی، اصلاحات آموزشی و ترویج برابری جنسیتی، نشاندهنده نگاه کلنگر و آیندهمحور برنامه است.
تشکیل کمیسیون حقیقتیاب و دادگاههای عادلانه برای سران رژیم، با تأکید بر پرهیز از انتقامجویی کور، میتواند به آشتی ملی کمک کند.
- رویکرد صلحمحور و عادیسازی روابط با غرب و همسایگان، برای بازسازی جایگاه ایران در منطقه و جهان ضروری است.
جمعبندی:
پروژه شکوفایی ایران، با وجود چالشها و انتقادها، یکی از معدود برنامههای گذار است که هم از نظر حقوقی و هم اجرایی، نقشه راه نسبتاً دقیقی ارائه میدهد. موفقیت آن وابسته به وحدت اپوزیسیون، مشارکت داخلی، فشار بینالمللی و هوشیاری مردم در برابر فریبهای ایدئولوژیک است. این برنامه میتواند الگویی برای گذار مسالمتآمیز و دموکراتیک باشد، به شرطی که اصل شفافیت، پاسخگویی و مشارکت واقعی مردم رعایت شود.